رفت طغيان آب از چشمش گشاد
آب چشمش زرع دين را آب داد
اى بسا مخلص كه نالد در دعا
تا رود دود خلوصش بر سما
تا رود بالاى اين سقف برين
بوى مجمر از انين المذنبين
پس ملايك با خدا نالند زار
كاى مجيب هر دعا وى مستجار
بنده مؤمن تضرع مىكند
او نمىداند بجز تو مستند
تو عطا بيگانگان را مىدهى
از تو دارد آرزو هر منتهى
حق بفرمايد كه نز خوارى اوست
عين تأخير عطا يارى اوست[6]
در حديث قدسى آمده است: برخى از بندگانم، اصلاح نمىشوند و ايمانشان را حفظ نمىكند مگر غنا و ثروت به گونهاى كه اگر وضع ديگرى براى آنها رخ دهد، نابودى آنها را به دنبال دارد و برخى ديگر، فقر و تنگدستى به صلاح آنهاست و اگر غير از آن برايشان مقدّر شود، عامل هلاكت براى آنها خواهد بود.[7] در اينجا ممكن است شبههاى به ذهن خطور كند كه: خداوند مصلحت ما را بهتر مىداند و آنچه بخواهد مقدّر مىكند و قطعاً واقع خواهد شد و ديگر نيازى نيست كه من دعا كنم و از خدا بخواهم؟ در جواب به اين مقدار اكتفا مىشود كه: تحقق برخى مقدرّات الهى با دعاى بنده و مشروط به دعا كردن است، بدين معنا كه اگر بنده دعا كند و بخواهد، مصلحت الهى به عطا كردن تعلق مىگيرد و اگر دعا نكند مصلحتى در كار نيست و براى او مقدور نمىشود.[8]
از اين رو، خداوند دعاهايى را كه بر خلاف نظام احسن عالم و قضاى قطعى او باشد رد مىكند و مستجاب نمىگرداند. مثلاً كسى از خدا بخواهد كه هميشه زنده بماند و هرگز نميرد، زيرا اين دعا با قضاى الهى كه در سوره آل عمران، آيهى 185 آمده منافات دارد. (كل نفس ذائقة الموت) و يا اينكه از خدا بخواهد كه او را هرگز محتاج هيچكدام از مخلوقين نكند، هرگز مستجاب نمىشود. در روايت آمده، على عليه السلام شنيد كه مردى براى دوستش دعا مىكند و مىگويد: خداوند برايت ناملايم و مكروهى را پيش نياورد و روا مدارد، على عليه السلام فرمود: تو مرگ دوستت را از خداوند خواستى.[9] يعنى در واقع تا انسان زنده است، طبق نظام طبيعت و عالم آفرينش در معرض ناملايمات و بلاياست مگر اينكه در دنيا نباشد.
در زمينهى عدم استجابت دعا، علامه مجلسى رحمهم الله در توجيه و تفسير روايتى، وجوهى را به عنوان جواب ذكر نموده است:
وجه اول: وعده الهى به استجابت دعا، مشروط است به مشيت و خواستهى الهى يعنى اگر بخواهد و مشيت او تعلق گيرد، مستجاب مىكند به دليل قول خداوند: "... فيكشف ما تدعون اليه إن شاءَ..."[10]؛ و اگر بخواهد رنج و بلا را از شما دور مىگرداند،... .
وجه دوم: مقصود از اجابت در روايت، لازمهى آن است و آن شنيدن و مورد عنايت قرار دادن دعاست زيرا خداوند دعاى مؤمن را الآن اجابت مىكند و ليكن بخشيدن مطلوب او را به تأخير مىاندازد تا به دعايش ادامه دهد و خداوند صداى محبوبش را بشنود.
آن يكى اللَّه مىگفتى شبى
تا كه شيرين مىشد از ذكرش لبى
گفت شيطان آخر اى بسيار گو
اين همه اللَّه را لبيك گو
گفت لبيكم نمىآيد جواب
ز آن همى ترسم كه باشم ردّ باب
گفت آن اللَّه تو لبيك ماست
و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست
حيلهها و چاره جوييهاى تو
جذب ما بود و گشاد اين پاى تو
ترس و عشق تو كمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيكهاست[11]
وجه سوم: خداوند اجابت را مشروط نموده است به موردى كه به صلاح بنده بوده و خير دعاكننده در آن باشد، زيرا خداوند حكيم است و هرگز آنچه را كه باعث مصلحت و سعادت بندگان باشد، به خاطر خواستههاى غير مفيد، ترك نمىكند. پس روشن شد كه بايد چنين وعدههايى را از جانب شخص حكيم، مشروط و منوط به مصلحت بدانيم.[12]
در كتاب اصول كافى چهار معنا براى اجابت بيان شده كه عبارتند از: 1. خداوند مطلوبِ دعاكننده را فوراً عطا مىكند. 2. خداوند درخواست او را اجابت مىكند و مىپذيرد ولى به خاطر اينكه دوست دارد صداى او را بشنود، مطلوب او را تا مدتى تأخير مىاندازد. 3. دعاى او را مىپذيرد و مستجاب مىكند ولى اثرش، پاك كردن و كفارهى گناهان او قرار مىگيرد. 4. دعايش را مىپذيرد و آن را، ذخيره و توشه قرار مىدهد براى آخرت.[13]
از مطالب فوق استفاده مىشود كه معناى اجابت دعا اين نيست كه دعا فوراً مستجاب شود و آثار آن سريعاً ظاهر گردد و دعاكننده به مطلوب خود برسد چرا كه در آيهى 89 از سورهى "يونس" يادآور مىشود كه خداوند دعاى موسى عليه السلام را مستجاب نمود، و به خاطر مصالحى اثر آن را كه نابودى فرعون بود بعد از چهل سال ظاهر و آشكار گردانيد.
و گاهى اثر اجابت دعا اينگونه ظاهر مىشود كه خداوند چند برابر خواستهى دعاكننده را در آخرت به او مىدهد - به كسى كه صلاح خود را نمىدانسته - به طورى كه وقتى در آخرت عوض مطلوب و خواستهى خود را مشاهده مىكند، تمنا مىكند كه اى كاش هيچ حاجتى از من در دنيا مستجاب نمىشد. (تصديق مىكند كه دعايش به طور كامل مستجاب شده است).[14]
تاكنون به معناى دعا و اهميت و شرايط آن اشاره شد و گفته شد كه چرا برخى از دعاها مستجاب نمىشود و اينكه مقصود از اجابت دعا چيست، هم اكنون جاى پاسخ به سؤال مذكور است كه در چه شرايطى دعا مستجاب مىگردد؟ دانشمندان و مفسران اسلامى با استفاده از آيات الهى و روايات معصومينعليهم السلام شرايط و آدابى را براى دعا و دعا كننده بر شمردهاند كه با رعايت آنها، دعا مؤثر واقع شده و مستجاب خواهد گرديد. در كتاب "دعاها و تهليلات قرآن" به هفده شرط و آداب دعا اشاره شده است، مانند: معرفت و شناسايى خداوند، هماهنگى بين قلب و زبان دعا كننده، انجام واجبات و ترك محرمات، استغفار از گناهان و صلوات بر محمد صلى الله عليه وآله و آل محمد صلى الله عليه وآله و... مىباشد.[15] و نيز مرحوم فيض كاشانى در محجة البيضاء ده شرط را نام برده است؛ و نيز ده شرط ديگر را از كتاب "عدّة الداعى" (علامّه حلى رحمهم الله) نقل كرده است كه برخى از آن شرايط عبارتند از: تصميم در دعا، اجتماع در دعا، اقبال با قلب به سوى خدا، عدم اعتماد بر غير خدا در حوايج خود و... .[16]
در مورد روايات مربوط به استجابت قطعى دعا تعابيرى به كار رفته است كه ذكر آن خالى از فائده نيست. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: "هميشه دعاها در پشت پرده است؛ يعنى نمىتواند آزادانه به پيشگاه الهى راه پيدا كند تا وقتى كه مشتمل بر درود بر پيغمبر باشد.[17]
از امام صادق عليه السلام در روايت ديگرى نقل شده كه فرمودند: هر گاه كسى از شما خواست دعا كند ابتدا درود بر پيامبر بفرستد زيرا درود بر پيامبر مقبول الهى واقع مىشود و خداوند اين طور نيست كه بعضى از دعا را بپذيرد و بخش ديگر آن را رد كند.[18] و در روايت ديگر فرموده است: "علاوه بر آنكه در آغاز، صلوات بفرستد، در پايان دعا بر محمد و آل محمد صلى الله عليه وآله درود بفرستد".[19]
امام مجتبى عليه السلام مىفرمايد: اگر كسى مواظب قلبش باشد تا وسوسهها و خاطراتى كه مورد رضاى خدا نيست در آن خطور نكند، من ضامنم كه او مستجاب الدّعوة باشد.[20]
امام صادق عليه السلام فرموده: "قطع اميد از غير خدا كنيد تا دلتان به هيچ قدرتى جز خدا تكيه نكند، آنگاه دعا كنيد، يقيناً آن مستجاب است".[21]
نيز روايت شده كه: مظلومى كه هيچ پناهگاهى جز خدا ندارد، دعاى او يقيناً مستجاب است.[22]
بنابراين اگر دعا به زبان استعداد شد، دست رد به سينهى سائل نمىخورد و دعايش پذيرفته خواهد شد. زيرا فاعل و كسى كه خواسته را، برآورده مىكند، تمام و فوق تمام است و فيض آن حضرت، كامل و فوق كمال است و اگر فيض، ظهور ندارد و افاضه نمىشود، از ناحيهى نقصانِ استعداد است؛ پس اگر پذيرنده، استعداد پذيرش فيض را داشته باشد، فيض الهى از خزينههايى كه پايان ندارد و كمبودى در آنها ايجاد نمىشود و از معادن فيضى كه غير متناهى است و نقصانپذير نيست، بر او افاضه خواهد شد.[23] از اين رو گفته شده كه امور به سه قسم است؛ اول، آن است كه بدون دعا مصلحت در عطاى آن خواهد بود، در اين صورت چه دعا كنند و چه نكنند، خداوند كرامت خواهد نمود. دوم، آن است كه با دعا نيز مصلحت نمىباشد. در اين صورت دعا هم بكنند، عطا نخواهد كرد. سوم، با دعا كردن مصلحت در عطاى آن است و بى دعا، مصلحت نيست، در اين صورت عطاى آن مشروط به دعا است و چون انسان از تشخيص صلاح و فساد همهى امور عاجز است بايد از دعا كوتاهى نكند، و اگر مستجاب نشد مأيوس نگردد و بداند كه صلاح نبوده است. گذشته از اينها، چنانكه قبلاً اشاره شد، دعا، عبادت است بلكه از بهترين عبادتهاست كه موجب تقرّب به حضرت حق است كه خودْ (تقرب) از بهترين فوايد هر عبادت محسوب مىگردد.[24] وقتى انسان دست به دعا برداشت، طبق روايات و سنت معصومينعليهم السلام مستحب است آن را بر سر و صورت خود بكشد؛ براى اينكه لطف خدا به اين دست پاسخ داده است، دستى كه به سوى خدا دراز شود يقيناً خالى بر نمىگردد و دستى كه عطاى الهى را دريافت كرد، گرامى است لذا خوب است آن را به صورت يا به سر بكشيد.[25]
اى يكدلهى صد دله، دل يكدله كن
مهر دگران را ز دل خود يله كن
يك روز به اخلاص بيا بر در ما
گر كام تو بر نيامد آنگه گله كن[26]
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:58  توسط مسافر
|